تبلیغات
ترنّم انتظار

كد عكس تصادفی

                    ترنّم انتظار

یابن الحسن!
گر بیایی کُشدم شوق نیایی کُشدم غم
من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی
***
اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة...


 

برخورد امام در جلسات بحث و مناظرات
دستگاه خلافت عباسى، با اهدافى خاص، از اندیشمندان مذاهب و فرقه‏هاى گوناگون، دعوت مى‏كرد و آنان را رو در روى امام‏ علیه السلام قرار مى‏داد. با مطالعه در شخصیت، روحیات و افكار مامون،آشكار مى‏شود كه او از تشكیل چنین جلسات و همایش هایى، اهدافى سیاسى را دنبال مى‏كرد، هر چند شخصاً به مباحثات علمى علاقه‏مند بود، ولى مامون به عنوان خلیفه، شخصى نبود كه بخواهد با این‏گونه مباحثات و مناظرات، عظمت و حقانیت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به نمایش بگذارد و شخصیتى را كه مورد توجّه انقلابیون آل على‏ علیه السلام بود، در جامعه مطرح كند و علم و شكوه و شایستگى و برترى آنان را به دیگران بنمایاند، بلكه در پس این تلاش ها، اهدافى سیاسى داشت و چه بسا بى میل نبود كه در این نشست ها، براى یك بار هم كه شده، امام از پاسخگویى به پرسش ها عاجز بماند!

به هر حال، علیرغم اهدافى كه مأمون دنبال مى كرد، نتایج آن جلسات مایه شكوه و عظمت امام و بهره علمى و اعتقادى شیعه شد.

عبدالسلام هروى كه در بیشتر نشست ها و مناظرات حضور داشته است، مى گوید:

هیچ كسى را از حضرت رض علیه السلام داناتر ندیدم و هیچ دانشمندى آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم را ندیده، مگر این كه به علم برتر او گواهى داده است. در محافل و مجالس كه گروهى از دانشوران و فقیهان و دانایان ادیان مختلف حضور داشتند بر تمامى آنان غلبه یافت، تا آن‏جا كه آنان به ضعف علمى خود و برترى امام‏ صلی الله علیه و آله و سلم اذعان و اعتراف داشتند.

ابراهیم بن عباس، گواه دیگرى از حاضران و ناظران این گونه جلسات بوده و مى گوید:

حضرت رض صلی الله علیه و آله و سلم هیچ مساله اى را بدون پاسخ نمى گذاشت. در علم و دانش كسى را داناتر از او سراغ ندارم. آنچه مامون مطرح مى‏ساخت پاسخ كامل آن را دریافت مى‏كرد و آنچه حضرت‏ صلی الله علیه و آله و سلم مى‏فرمود، مستند به قرآن بود.

خود آن گرامى در این زمینه مى فرمود:

«در روضة حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مى نشستم و عالمان مدینه هرگاه در مساله اى با مشكل روبرو بودند و از حل آن ناتوان مى‏ماندند، به من رو مى‏آوردند و پاسخ مى‏گرفتند.»

- «كنت اجلس فى الروضة و العلماء بالمدینة متوافرون، فاذا اعیى الواحد منهم عن مسالة اشاروا الى باجمعهم و بعثوا الى المسائل فاجیب عنها ».

روش او در بحث:
او در بحث خود با دیگران روش خاصی را اعمال میكرد و آن این بود كه راه را بر خصم نمی بست بلكه آزادش می گذاشت تا به هر صورتی كه میخواهد همة مسائل خود را بیان كند. در بحث همچنان پیش میرفت كه راه را بر خود بسته ببیند و آنگاه امام قدم به پیش مینهاد و مباحث خود را مطرح میكرد به طوری كه فرد خود قانع میشد و درمییافت كه چه خطا و اشتباهی در استدلال است. امام در شیوه های بحث خود از روشهای جدال، حكمت و راه موعظه استفاده میكرد. و گاهی هم برای افراد بی محتوا ولی گستاخ از شیوة كرامت واعجاز استفاده میكرد.

از شیوه هایی كه امام در بحث خود به كار می برد این بود كه او با هر قومی به زبان همان قوم سخن می گفت و با طرفداران تورات از تورات و با طرفداران انجیل از متن انجیل حرف می زد. حتی نوشته اند او با صابئین به زبان عبریشان،‌ با زردشتیها به زبان پارسی احتجاج میكرد و آنها را در كار خود مجاب می ساخت. او حتی در سر سفرهای كه در برابر اقوام مختلف قرار میگرفت برای خوش آمد مهمانان مطایباتی داشت و این مطایبات را به زبان آنان بیان میكرد. حتی از او آمده است كه گاهی به زبان فارسی با ایرانیان حرف میزد و این امر برای آنان بسیار خوشایند بود و احساس انس و صفای بیشتری با امام میكردند


آگاهى امام علیه السلام از ادیان و مكاتب
امام علیه السلام علاوه بر این كه براى پرسش هاى مختلف عالمان ادیان و مكاتب پاسخى درخور داشت، برمبناى اعتقادى شخص مخاطب نیز سخن مى‏گفت و استدلال مى‏كرد و این مظهر دیگرى از توانمندى علمى امام‏ علیه السلام بود. امام‏ علیه السلام با اهل تورات، به توراتشان، با رهروان انجیل، بر مبناى انجیل و با حاملان زبور، به زبور و... سرانجام با هر فرقه و گروهى با مبانى خود آنان سخن گفته، به روش خودشان استدلال می ‏نمود.

محمدبن حسن نوفلى، از اصحاب حضرت رض علیه السلام مى گوید:

هنگامى كه حضرت رض علیه السلام به مرو گام نهاد، مامون به وزیرش، فضل بن سهل دستور داد، تا چهره هاى سرشناس علمى و رهبران مذاهب و دانشمندان فرقه‏ هاى مختلف را كه در علم مناظره و جدل از دیگران ممتاز بودند، فراخواند و در روزى معین مناظره‏اى علمى ترتیب دهد.

فضل، از جاثلیق، راس الجالوت، دانشمندان صابئى، هرابذه ، اصحاب زرتشت، رئیس اسقف ها. (لقب دانشمندان یهودى)، - پیروان حضرت یحیى كه برخى از آنان به ستاره پرستى رو آوردند. - بزرگان زرتشتیان (بنابر دیدگاهى، بزرگان و دانشمندان هند كه در آتشكده فارس خدمت مى‏كردند)، المنجد ماده هرب. قسطاس رومى و گروهى دیگر از متكلمان از جمله دانشمندان رومى كه در علم پزشكى تبحر دارند دعوت كرد و اجلاس مقدماتى تشكیل شد.

خلیفه نیز در آن حضور یافت و ضمن ابراز خرسندى از تجمع عالمان، گفت: «شما مشهورترین و سرشناس‏ترین چهره‏هاى این زمان هستید. هدف از این اجلاس آن است كه با این میهمان حجازى (امام رضا علیه السلام) وارد بحث و گفت‏ و گو شده، هر كدام به ارائه منطق و برهان خود پردازید.
حاضران در جلسه، آمادگى خود را براى تامین خواسته هاى خلیفه اعلام داشتند و عهد كردند تا تمام توان علمى خود را به نمایش گذارند.

محمد بن حسن نوفلى، روایت كننده حدیث مى گوید:

من، در كنار امام بودم كه «یاسر خادم» وارد شد و جهت شركت در جلسه‏اى كه براى روز بعد مقرر شده بود، دعوت مامون را به امام‏ صلی الله علیه و آله و سلم ابلاغ كرد.

امام علیه السلام در پاسخ فرمود:

سلام مرا به او - مامون - برسان و بگو مى دانم مراد تو چیست؟ به خواست خداوند فردا صبح نزد تو خواهم آمد.

«ابلغه السلام و قل علمت ما اردت و اناصائر الیك بكرة ان شاء الله.» بعداز آن كه فرستاده مامون، بیرون رفت، امام فرمود:

نظر تو درباره این همایش اهل شرك و صاحبان اندیشه هاى گوناگون چیست؟
عرض كردم: هدف خلیفه آزمودن شماست و این طرح مزورانه بنایى سست و بى اساس است.
حضرت فرمود: اجلاس را چگونه پیش بینى مى كنى؟
گفتم، این افراد كه به فراخوان دعوت شده اند، با دانشمندان متفاوتند، زیرا عالمان در برابر دلیل و برهان، خاضعند، ولى اینان به اصحاب انكار شهرت دارند و كارشان مغالطه است و زیر بار سخن حق نخواهند رفت؛ بهتر آن است كه از ایشان دورى گزینید.

حضرت  علیه السلام، ضمن تبسمى فرمود: آیا نگران هستى، مبادا دلایل من كافى نباشد؟
عرض كردم، امیدوارم خداوند تو را بر آنها پیروز گرداند.
امام فرمود: دوست دارى بدانى كه چه موقع مامون، از كار خود پشیمان خواهد شد؟
گفتم آرى.

فرمود آنگاه كه بشنود با اهل تورات به توراتشان، با طرفداران انجیل، به انجیل آنان، با زبوریان، به زبورشان، با صابئان به زبان عبرى آنها، با هرابذه و موبدان زرتشتى به پارسى، با رومیان به زبان رومى و با هر یك از صاحبان اندیشه‏ها و مكاتب با زبان خودشان، استدلال كرده و به بحث و گفت‏وگو نشینم. زمانى كه هر گروه را به بن بست رساندم تا آن كه دلایل خود را باطل بیند و لب فرو بسته، تسلیم سخن من شود، مامون خواهد فهمید كه به آنچه پنداشته و در اندیشه داشته است، دست نخواهد یافت.

... اذا سمع احتجاجى‏ على‏ اهل التوراة بتوراتهم و على‏ اهل انجیل بإنجیلهم و على‏ اهل الزبور بزبورهم و على الصابئین بعبرانیتهم و على الهرابذة بفارسیتهم و على‏ اهل الروم برومیتهم و على‏ المقالات بلغاتهم. فاذا قطعت كل صنف و دحضت حجته و ترك مقالته و رجع الى‏ قولى‏، علم المامون ان الذى‏ هو بسبیله لیس بمستحق‏ له فعند ذلك تكون الندامة منه.(احتجاج طبرسى 415/2 - 432).

و همین گونه نیز شد كه آن اجلاس به سرافكندگى دانشمندان شركت كننده و پشیمانى خلیفه انجامید.
و مما اجاب  صلی الله علیه و آله و سلم بحضرة المامون صباح بن نصر الهندى وعمران الصابى عن مسائلهما.. قال عمران العین نور، مركبة ام الروح تبصر الاشیاء من منظرها؟ قال‏ صلی الله علیه و آله و سلم العین شحمة، و هو البیاض والسواد. والنظر للروح، دلیله انك تنظر فیه فترى صورتك فى وسط، والإنسان لایرى صورته إلا فى ماء او مرآة وما اشبه ذلك. قال صباح فإذا عمیت العین، كیف صارت الروح قائمة والنظر ذاهب؟ قال صلی الله علیه و آله و سلم كالشمس طالعة یغشاها الظلام.

قال این تذهب الروح. قال‏ صلی الله علیه و آله و سلم این یذهب الضوء الطالع من الكوة إذا سدت الكوة؟ قال اوضح لى ذلك. قال‏ صلی الله علیه و آله و سلم الروح مسكنها فى الدماغ، وشعاع منبث فى الجسد بمنزلة الشمس، دائرتها فى السماء وشعاعها منبسط فى الارضا.. فإذا غابت الدائرة فلاشمس، وإذا قطع الراس فلا روح. قالا فما بال الرجل یلتحى دون المراة؟ قال صلی الله علیه و آله و سلم زین الله الرجال باللحى، وجعلها فضلا یستدل بها على الرجال من النساء..) مناقب آل ابى طالب، لابن شهر آشوب 2 .406 ولعمران الصابى مناظرة اخرى یذكرها صاحب ضمن احتجاجه‏ صلی الله علیه و آله و سلم

تسلط امام  علیه السلام به زبان هاى مختلف
یكى دیگر از مظاهر شخصیت علمى امام رض علیه السلام كه شگفتى اطرافیان و شاهدان را همراه داشت، آشنایى كامل حضرت  علیه السلام، به زبان هاى مختلف بود، چنان كه از بخش پیشین نیز آشكار گردید، امام‏ علیه السلام در مجامع علمى به هنگام مناظره و یا در نشست هاى معمولى در پاسخگویى به اشخاصى كه از بلاد دیگر، حضور ایشان شرفیاب مى‏شدند، با زبان متداول و رسمى مخاطب با وى به گفتگو مى‏پرداختند.

اباصلت هروى مى گوید:
«امام رض صلی الله علیه و آله و سلم، با مردم به زبان خودشان سخن مى گفت. به خدا سوگند كه او، فصیح ترین مردم و داناترین آنان به هر زبان و فرهنگى بود»

-كان الرضا یكلم الناس بلغاتهم و كان والله افصح الناس واعلمهم بكل لسان و لغة. اباصلت همچنین مى ‏گوید:

عرض كردم اى فرزند رسول خدا، من در شگفتم از این همه اشراف و تسلط شما به زبان هاى گوناگون!
امام  علیه السلام فرمود:

«من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه مى شود، خداوند فردى را حجت بر مردم قرار دهد، ولى او زبان آنان را درك نكند. مگر سخن امیر مؤمنان على‏ علیه السلام به تو نرسیده است كه فرمود:

به ما «فصل الخطاب» داده شده است و آن چیزى جز شناخت زبان ها نیست»

«فقال یا ابا الصلت انا حجة الله على خلقه و ما كان الله لیتخذ حجة على قوم و هو لایعرف لغاتهم. او ما بلغك قول‏امیرالمؤمنین‏ صلی الله علیه و آله و سلماوتینا فصل الخطاب. فهل فصل الخطاب الا معرفة اللغات؟» (2 صلی الله علیه و آله و سلم/2 ). قال له عمرو بن هداب إن محمد بن الفضل الهاشمى ذكر عنك اشیاء لاتقبلها القلوب.

فقال الرض صلی الله علیه و آله و سلم وماتلك؟ قال اخبرنا عنك انك تعرف كل ماانزل الله، وانك تعرف كل لسان وكل لغة. فقال الرض صلی الله علیه و آله و سلم صدق محمد بن الفضل، فانا اخبرته بذلك، فهلموا فاسالوا. قال فإنا نختبرك قبل كل شی‏ء بالالسن واللغات وهذا رومى وهذا هندى و فارسى وتركی. فقال‏ صلی الله علیه و آله و سلم فلیتكلموا بما احبوا اجب كل واحد منهم بلسانه إن شاءالله.

فسال كل واحد منهم مسالة بلسانه ولغته، فاجابهم عما سالوا بالسنتهم ولغاتهم، فتحیر الناس وتعجبوا، واقروا جمیعا بانه افصح منهم بلغاتهم).

عن سلیمان، و هو من ولد جعفر بن ابى طالب (الطیار)، قال كنت مع ابى الحسن الرض صلی الله علیه و آله و سلم فى حائط له [اى بستان‏]. إذ جاء عصفور فوقع بین یدیه واخذ یصیح ویكثر الصیاح ویضطرب. فقال لى یا فلان! اتدرى ماتقول هذه العصفور؟ قلت الله و رسوله و ابن رسوله اعلم. قال إنها تقول إن حیة ترید اكل فراخى فى البیت. فقم فخذتیك النبعة وادخل البیت واقتل الحیة.

قال سلیمان فاخذت النبعة - وهى العصا - و دخلت البیت وإذا حیة تجول فى البیت، فقتلتها.

اعتراف مخالفان به برترى علمى امام علیه السلام
چنان كه پیشتر گذشت، مامون از تشكیل جلسات بحث و گفت و گو، اهدافى را دنبال مى كرد كه از جمله مى‏توان موارد زیر را یاد كرد:

1- سرگرم ساختن مردم و جامعه به مباحثات علمى و تحت الشعاع قراردادن اوضاع سیاسى موجود، به ویژه نهضتهایى كه در گوشه و كنار بلاد اسلامى رو به رشد بود.
2- دست آوردن نوعى وجهه فرهنگى براى حكومت، به ویژه براى خودش كه در مسند زمامدارى قرار داشت
3- جلب نظر امام علیه السلام، با وانمود ساختن این نكته كه وى خواهان عظمت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.

محدود ساختن امام صلی الله علیه و آله و سلم به حركت هاى علمى
زمینه سازى براى پیدایش موقعیتى كه در آن هر چند براى یك بار، امام مغلوب دیگران شود
به هر حال در هیچ یك از این مجالس، مامون به نتیجه دلخواه، دست نیافت و ناگزیر به اعتراف و خضوع در برابر عظمت علمى امام‏ صلی الله علیه و آله و سلم شد. وجود چنین اعترافاتى در تاریخ شایان تامل است.

در جریان یكى از نشست هاى علمى، چون وقت نماز فرا رسید، امام براى اقامه نماز از مجلس، بیرون شد. مامون به محمدبن جعفر، عموى امام رض صلی الله علیه و آله و سلم رو كرد و گفت پسر برادرت را چگونه یافتى؟
پاسخ گفت او عالم و دانشمند است.

مامون گفت:
پسر برادرت از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ خاندانى كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد آنان فرموده است:
 
آگاه باشید، نیكان عترت من و شاخه هاى درخت وجود من، در خردسالى، خردمندترین و در بزرگسالى، داناترین مردمند. آنها را تعلیم ندهید، زیرا آنان از شما داناترند. هیچ گاه شما را از دروازه هدایت، بیرون نساخته و در گمراهى وارد نخواهند كرد.

در نقل دیگرى آمده است كه مامون مسائلى چند از امام رض صلی الله علیه و آله و سلم پرسید و آنگاه كه پاسخ همه آنها را بدرستى یافت، چنین گفت:

«خدا مرا بعد از تو زنده ندارد. به خدا سوگند، دانش صحیح، جز نزد خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یافت نمى‏شود و براستى دانش پدرانت را به ارث برده‏اى و همه علوم نیاكانت در تو گرد آمده است»

قال المامون یا اباالحسن إنى فكرت فى شیء فنتج لى الفكر الصواب فیه.. فكرت فى امرنا وامركم، ونسبنا ونسبكم، فوجدت الفضیلة فیه واحدة، ورایت اختلاف شیعتنا فى ذلك محمولا على الهوى‏ والعصبیة. فقال له ابوالحسن الرض صلی الله علیه و آله و سلم إن لهذا الكلام جوابا.. إن شئت ذكرته لك، وإن شئت امسكت. فقال له المامون إنى لم اقله إلا لاعلم ما عندك فیه.

قال له الرض صلی الله علیه و آله و سلم انشدك الله یا امیرالمؤمنین، لو ان الله تعالى بعث نبیه محمد صلی الله علیه و آله و سلم فخرج علینا من وراء اكمة من هذه الآكام یخطب إلیك ابنتك كنت مزوجه إیاها؟ فقال یا سبحان الله! وهل احد یرغب عن رسول الله‏ صلی الله علیه و آله و سلم؟! فقال له الرضا افتراه كان یحل له ان یخطب الی؟ قال فسكت المامون هنیئة ثم قال انتم والله امس برسول الله رحما)


وضعیت زندگی امام

ساده زیستی
آنچه دشواریهای او را در زندگی نسبتاً آسان می كرد آسان گیری زندگی و تهیه وسایل و ابزار آن در حد گذران،‌ بدون اندیشه هدف قراردادن زندگی بود. چه بسیارند افرادی كه به خاطر هدف قراردادن دنیا و تصور این كه ابدالدهر می خواهند در آن توقف كنند و هم به خاطر تعصبات و رقابت ها و حرص و ولع های بسیار، زندگی را برخود و دیگران سخت می گیرند. او امام است و الگو و رهبر جامعه.

در زندگی وظیفه ای را برای خود ترسیم كرده و می كوشید آن را به نحوی شایسته و درخور تحسین انجام دهد. امام رضا  علیه السلام زندگی را بر خود آسان می گرفت و وابستگی ها را از خود دور كرده بود. البته كسان و بستگان پرتوقعی بودند كه در اثر خواهندگی ها كار را بر امام سخت می كردند ولی امام بر اساس سخت¬گیری برخویش به نفع دیگران، سعی داشت حاجات دیگران را برآورده سازد.

نمیخواهیم بگوییم خانة او محقر بود. كوخ نبود و كاخ هم نبود. نسبتاٌ وسیع و مركز آمد و شدها بود. چه بسیار از جلسات درسی كه در خانة ‌او برگزار میشد. برخی از مورخان وضع فرش خانهاش را این گونه تصور كرده اند كه او در تابستان بر روی حصیر مینشست و در زمستان بر روی فرشهای پشمی و موئین. برخی هم نوشتهاند كه فرش زیر پایش پلاس بود كه آن هم درواقع چیزی جز آن پارچه های پشمین نبود.

اگرچه شأن او و دیگر امامان والا و گران سنگی زندگیشان باید بالاتر از آن چیزی باشد كه در خانه هایشان دیده میشود ولی آنها زیور دنیا را به هیچ میانگاشتند و دل به رضوان خدا و انجام وظیفهای خوش میكردند كه خدای متعال برایشان معین كرده بود.

خانة او مركز آمد و شد بود و باب امید افرادی كه به دلایل مختلف به خدمت او میآمدند. این آمد و شدها در فصل حج طبیعتاًَ زیادتر میشد. در مواردی دردمندان، فقیران و افراد محتاج و آنها كه از همه جا رانده میشدند به درب خانة او چشم میدوختند و به غیر از این دسته باید از خواستاران علم و از دوستداران خالص فرهنگ و دانش یاد كنیم كه با امام و درس و بحث و جلسات خصوصی داشتند و گره های دشوار علمیشان در حضور امام و در خانة او گشوده میشد.

امام همانگونه كه در شأن و موقعیت اوست زندگیش الگوی زندگی اسلامی بود آن كس كه میخواست زندگی خود را در آن شرایط با زندگی پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم تطبیق داده و بر طبق اسلام عمل كند می بایست راه و روش امام رضا  علیه السلام را تعقیب نماید. او با سخن خود، با رفتار خود، با عمل به وظایف خویش، با مراقبت و كردار خود در پی ارشاد و اصلاح جامعه بود و مراقبت داشت مردم راه و زندگی خود را اسلامی كنند.

از خدمات مهم امام به دنیای اسلام و خاصة مسلمین ایجاد اتحاد و وحدت بود. چه بسیار بودند عوامل تفرقه كه درجامعه ایجاد شده و زمامداران به آن دامن زده بودند. مسألة پیدایش مذاهب و استقلال آنها كه در عصر منصور پایهگذاری شده بود نوعی استخوانگذاری جدید لای زخمهای ایجاد شده توسط بنیامیه و فرقه های دیگر بود.

در زمان امام رضا  علیه السلام این فرصت بوجود آمد كه در این وادی حركتی از خود نشان دهد. شهادت نشد او در سایة بحثها، در كنار هم نشستنها و مناظرهها به گروههای مخالف نشان داد مسئلة شیعه آنچنان نیست كه آنان تصور دارند و هم نشان داد كه نتیجة اختلافات و فرقه جوییها موجب بروز چه عوارضی برای جامعة اسلامی است و راهی را برای انس و وحدت به رویشان گشود.

او در تمام مدت توقف در ایران درصدد معرفی ویژگیهای حكومت اسلامی و بیان حقایق بویژه در عرصة‌عدالت بود. او میفرمود كه اصل بر تساوی انسانها برابر قانون و بهرهمندی مساوی از حقوق و مزایای حیات است. او در مرو بود ولی اساس حكومت دینی را به مردم نشان میداد و طرح كلی حكومت اسلام را با همة خصایص آن عرضه میكرد. همچنین او دید اسلام را در زمینة عدالت و بسط آن درمیان طبقات و گروههای مختلف، دفع شرور و كابوس ستم بیان می داشت.

او اهل عبادت و رابطه با خدا بود، اهل دعا و انس و صفای الهی بود به مانند اجداد گرامیش دوست داشت در حال نماز و روزه و عبادت باشد. چه بسیار روزها كه از پایان نماز صبح تا وقت بر آمدن آفتاب سر در سجده و زبان به ذكر خدای داشت و چه بسیار از شبها و سحرهای او كه به نمازهای شب و مناجات با خدا میگذشت. این امر در سالهای آخر عمرش كه در محدودیت میگذراند به گونهای بود كه بین دو نماز فاصلهای قائل نمیشد.

روش برخورد با مردم
مرحوم شیخ طوسى رضوان اللّه تعالى علیه در كتاب رجال خود آورده است :
در یكى از روزها، عدّه اى از دوستان امام رضا علیه السلام در منزل آن حضرت گرد یكدیگر جمع شده بودند و یونس بن عبدالرّحمن نیز كه از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصیّت هاى ارزنده بود، در جمع ایشان حضور داشت .

هنگامى كه آنان مشغول صحبت و مذاكره بودند، ناگهان گروهى از اهالى بصره اجازه ورود خواستند.
امام علیه السلام ، به یونس فرمود: داخل فلان اتاق برو و مواظب باش هیچ گونه عكس العملى از خود نشان ندهى ؛ مگر آن كه به تو اجازه داده شود.

آن گاه اجازه فرمود و اهالى بصره وارد شدند و بر علیه یونس ، به سخن چینى و ناسزاگوئى آغاز كردند.
و در این بین حضرت رضا علیه السلام سر مبارك خود را پائین انداخته بود و هیچ سخنى نمى فرمود؛ و نیز عكس العملى ننمود تا آن كه بلند شدند و ضمن خداحافظى از نزد حضرت خارج گشتند.
بعد از آن ، حضرت اجازه فرمود تا یونس از اتاق بیرون آید.

یونس با حالتى غمگین و چشمى گریان وارد شد و حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! من فدایت گردم ، با چنین افرادى من معاشرت دارم ، در حالى كه نمى دانستم درباره من چنین خواهند گفت ؛ و چنین نسبت هائى را به من مى دهند.

امام رضا علیه السلام با ملاطفت ، یونس بن عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى یونس ! غمگین مباش ، مردم هر چه مى خواهند بگویند، این گونه مسائل و صحبت ها اهمیّتى ندارد، زمانى كه امام تو، از تو راضى و خوشنود باشد هیچ جاى نگرانى و ناراحتى وچود ندارد.

اى یونس ! سعى كن ، همیشه با مردم به مقدار كمال و معرفت آن ها سخن بگوئى و معارف الهى را براى آن ها بیان نمائى .

و از طرح و بیان آن مطالب و مسائلى كه نمى فهمند و درك نمى كنند، خوددارى كن .

اى یونس ! هنگامى كه تو دُرّ گرانبهائى را در دست خویش دارى و مردم بگویند كه سنگ یا كلوخى در دست تو است ؛ و یا آن كه سنگى در دست تو باشد و مردم بگویند كه درّ گرانبهائى در دست دارى ، چنین گفتارى چه تاءثیرى در اعتقادات و افكار تو خواهد داشت ؟

و آیا از چنین افكار و گفتار مردم ، سود و یا زیانى بر تو وارد مى شود؟!

یونس با فرمایشات حضرت آرامش یافت و اظهار داشت : خیر، سخنان ایشان هیچ اهمیّتى برایم ندارد.
امام رضا علیه السلام مجدّدا او را مخاطب قرار داد و فرمود:

اى یونس ، بنابر این چنانچه راه صحیح را شناخته ، همچنین حقیقت را درك كرده باشى ؛ و نیز امامت از تو راضى باشد، نباید افكار و گفتار مردم در روحیّه ، اعتقادات و افكار تو كمترین تاثیرى داشته باشد؛ مردم هر چه مى خواهند، بگویند.

نمونه هایی از برخوردهای امام با مردم:

اگر توبه نمایند، نجات یابند؟!

در بعضى از روایات آمده است :
روزى یكى از منافقین به حضرت ابوالحسن ، امام رضا علیه السلام عرضه داشت : بعضى از شیعیان و دوستان شما خمر (شراب مست كننده ) مى نوشند؟!

امام علیه السلام فرمود: سپاس خداوند حكیم را، كه آن ها در هر حالتى كه باشند، هدایت شده ؛ و در اعتقادات صحیح خود ثابت و مستقیم مى باشند.

سپس یكى دیگر از همان منافقین كه در مجلس حضور داشت ، به امام علیه السلام گفت : بعضى از شیعیان و دوستان شما نبیذ مى نوشند؟!

حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول اللّه صلى الله علیه و آله نیز چنین بودند.

منافق گفت : منظورم از نبیذ، آب عسل نیست ؛ بلكه منظورم شراب مست كننده است .

ناگاه حضرت با شنیدن این سخن ، عرق بر چهره مبارك حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند كریم تر از آن است كه در قلب بنده مؤ من علاقه به خمر و محبّت ما اهل بیت رسالت را كنار هم قرار دهد و هرگز چنین نخواهد بود.

سپس حضرت لحظه اى سكوت نمود؛ و آن گاه اظهار داشت :
اگر كسى چنین كند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از كرده خویش پشیمان گردد، در روز قیامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پیغمبرى عطوف و دل رحم ، با امام و رهبرى كه كنار حوض كوثر مى باشد؛ و دیگر بزرگانى كه براى شفاعت و نجات او آمده اند.

ولیكن تو و امثال تو در عذاب دردناك و سوزانِ برهوت گرفتار خواهید بود

حفظ آبرو در سخاوت
مرحوم كلینى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى علیهم به نقل از یسع بن حمزه - كه یكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام است - حكایت نماید:
روزى از روزها، در مجلس آن حضرت در جمع بسیارى از اقشار مختلف مردم حضور داشتم ، كه پیرامون مسائل حلال و حرام از آن حضرت پرسش ‍ مى كردند و حضرت جواب یكایك آن ها را به طور كامل و فصیح بیان مى فرمود.

در این میان ، شخصى بلند قامت وارد شد؛ و پس از اداء سلام، حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت:

یاابن رسول اللّه ! من از دوستان شما و از علاقه مندان به پدران بزرگوار و عظیم الشّاءن شما اهل بیت مى باشم ؛ و اكنون مسافر مكّه معظّمه هستم ، كه پول و آذوقه سفر خود را از دست داده ام ؛ و در حال حاضر چیزى برایم باقى نمانده است كه بتوانم به دیار و شهر خود بازگردم .

چناچه مقدور باشد، مرا كمكى نما تا به دیار و وطن خود مراجعت نمایم ؛ و چون مستحقّ صدقه نیستم ، هنگام رسیدن به منزل خود آنچه را كه به من لطف نمائید، از طرف شما به فقراء، در راه خدا صدقه مى دهم ؟

حضرت فرمود: بنشین ، خداوند مهربان ، تو را مورد رحمت خویش قرار دهد و سپس مشغول صحبت با اهل مجلس گشت و پاسخ مسئله هاى ایشان را بیان فرمود.

هنگامى كه مجلسِ بحث و سؤ ال و جواب به پایان رسید و مردم حركت كرده و رفتند، من و سلیمان جعفرى و یكى دو نفر دیگر نزد حضرت باقى ماندیم .

امام علیه السلام فرمود: اجازه مى دهید به اندرون روم ؟
سلیمان جعفرى گفت : قدوم شما مبارك باد، شما خود صاحب اجازه هستید.

بعد از آن ، حضرت از جاى خود برخاست و به داخل اتاقى رفت ؛ و پس از آن كه لحظاتى گذشت ، از پشت در صدا زد و فرمود: آن مسافر خراسانى كجاست ؟

شخص خراسانى گفت : من این جا هستم .

حضرت دست مبارك خویش را از بالاى درب اتاق دراز نمود و فرمود: بیا، این دویست درهم را بگیر و آن را كمك هزینه سفر خود گردان و لازم نیست كه آن را صدقه بدهى .

پس از آن ، امام علیه السلام فرمود: حال ، زود خارج شو، كه همدیگر را نبینیم .

چون مسافر خراسانى پول ها را گرفت ، خداحافظى كرد و سپس از منزل حضرت بیرون رفت ، امام علیه السلام از آن اتاق بیرون آمد و كنار ما نشست .

سلیمان جعفرى اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! جان ما فدایت باد، چرا چنین كردى و خود را مخفى نمودى ؟!

حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام فرمود: چون نخواستم كه آن شخص غریب نزد من سرافكنده گردد و احساس ذلّت و خوارى نماید.

سپس در ادامه فرمایش خود افزود: آیا نشنیده اى كه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: هركس خدمتى و یا كار نیكى را دور از چشم و دید دیگران انجام دهد، خداوند متعال ثواب هفتاد حجّ به او عطا مى نماید؛ و هركس كار زشت و قبیحى را آشكارا انجام دهد، خوار و ذلیل مى گردد.

منبع:وبسایت ختم قرآن مجید





نوشته شده در تاریخ شنبه 16 مهر 1390 توسط فاطمه شیدا


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب ترنّم انتظار
آخرین مطالب ترنّم انتظار
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
لوگوی دوستان

E-Mail Someone!

 

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service