تبلیغات
ترنّم انتظار

كد عكس تصادفی

                    ترنّم انتظار

یابن الحسن!
گر بیایی کُشدم شوق نیایی کُشدم غم
من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی
***
اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة...


عبرت های عاشورا ونقش خواص در شکل گیری عاشورادر  کلام رهبری 

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه كه من امروز عرض خواهم كرد، مربوط به همین قضیه عاشوراست كه با وجود آن همه سخنى كه درباره این حادثه گفته‏اند و گفته‏ایم و شنیده‏ایم، بازهم جاى سخن وتامّل وتدبّر و عبرت گیرى نسبت به این حادثه باقى است. این حادثه عظیم؛ یعنى حادثه عاشورا، از دو جهت قابل تامّل و تدّبراست. غالباً یكى ازاین دو جهت، مورد توجّه قرار مى‏گیرد. بنده امروز مى‏خواهم در این‏جا آن جهت دوم را، بیشتر مورد توجّه قرار دهم.....

جهت اوّل، درسهاى عاشوراست. عاشورا پیامها و درسهایى ‏دارد. عاشورا درس مى‏دهد كه براى حفظ دین،باید فداكارى كرد. درس مى‏دهد كه در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت. درس مى‏دهد كه در میدان نبرد حقّ و باطل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، شریف و وضیع و امام و رعیّت، با هم ‏در یك صف قرار مى‏گیرند. درس مى‏دهد كه جبهه دشمن با همه توانایی هاى ظاهرى، بسیار آسیب پذیر است. (همچنان كه جبهه بنى‏امیه، به‏وسیله كاروان اسیران عاشورا، در كوفه آسیب دید، در شام آسیب دید، در مدینه آسیب دید، و بالأخره هم این ماجرا، به فناى جبهه سفیانى منتهى شد.) درس مى‏دهد كه در ماجراى دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، براى انسان، بصیرت لازم است. بى‏بصیرتها فریب مى‏خورند. بى‏بصیرتها در جبهه باطل قرار مى‏گیرند؛ بدون این‏كه خود بدانند. همچنان كه در جبهه ابن‏زیاد، كسانى بودند كه از فسّاق و فجّار نبودند، ولى از بى‏بصیرتها بودند.

اینها درسهاى عاشوراست. البته همین درسها كافى است كه یك ملت را، از ذلّت به عزّت برساند. همین درسها مى‏تواند جبهه كفر و استكبار را شكست دهد. درسهاى زندگى سازى است. این، آن جهت اوّل.

جهت دوم از آن دو جهتى كه عرض كردم، «عبرتهاى عاشورا» ست. غیراز درس، عاشورا یك صحنه عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه كند، تا عبرت بگیرد. یعنى چه، عبرت بگیرد؟ یعنى: خود رابا آن وضعیت مقایسه كند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتى است؛ چه چیزى او را تهدید مى‏كند؛ چه چیزى براى او لازم است؟ این را مى‏گویند «عبرت». شما اگر از جاده‏اى عبور كردید و اتومبیلى را دیدید كه واژگون شده یا تصادف كرده و آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‏اند، مى‏ایستید و نگاه مى‏كنید، براى این‏كه عبرت بگیرید. معلوم شود كه چطور سرعتى، چطور حركتى و چگونه رانندگى‏اى، به این وضعیت منتهى مى‏شود. این هم‏نوع دیگرى از درس است؛ اما درس از راه عبرت گیرى است. این را قدرى بررسى كنیم.

اوّلین عبرتى كه در قضیه عاشورا ما را به خود متوجّه مى‏كند، این است كه ببینیم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات‏ اللَّه و سلامه علیه، جامعه اسلامى به آن حدّى رسید كه كسى مثل امام حسین علیه‏السّلام، ناچار شد براى نجات جامعه اسلامى، چنین فداكارى‏اى بكند؟ این فداكارى حسین بن على علیه‏السّلام، یك وقت بعد از هزار سال از صدراسلام است؛ یك وقت در قلب كشورها و ملتهاى مخالف و معاند با اسلام است؛ این یك حرفى است. اما حسین‏بن‏على علیه‏السّلام، در مركزاسلام، در مدینه و مكه - مركز وحى نبوى - وضعیتى دید كه هر چه نگاه كرد چاره‏اى جز فداكارى نداشت؛ آن هم چنین فداكارى خونینِ با عظمتى! مگر چه وضعى بود كه حسین‏بن‏على علیه‏السّلام، احساس كرد كه اسلام فقط با فداكارى او زنده خواهد ماند، والّا از دست رفته است؟! عبرت این‏جاست. روزگارى رهبر و پیغمبر جامعه اسلامى، از همان مكه و مدینه پرچمها را مى‏بست، به دست مسلمانها مى‏داد و آنها تا اقصى‏ نقاط جزیزةالعرب و تا مرزهاى شام مى‏رفتند؛ امپراتورى روم را تهدید مى‏كردند؛ آنها از مقابلشان مى‏گریختند و لشكریان اسلام پیروزمندانه برمى‏گشتند؛ كه در این خصوص مى‏توان به ماجراى « تبوك» اشاره كرد.

روزگارى در مسجد و معبر جامعه اسلامى، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نَفَس، آیات خدا را بر مردم مى‏خواند و مردم را موعظه مى‏كرد وآنها را در جاده هدایت با سرعت پیش مى‏برد. ولى چه شد كه همین جامعه، همین كشور و همین شهرها، كارشان به جایى رسد و آن‏قدر از اسلام دور شدند كه كسى مثل یزید برآنها حكومت مى‏كرد؟! وضعى پیش آمد كه كسى مثل حسین بن‏على علیه‏السّلام، دید كه چاره‏اى جز این فداكارى عظیم ندارد! این فداكارى، در تاریخ بى‏نظیراست. چه شد كه به چنین مرحله‏اى رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجّه دقیق قرار دهیم.

ما امروز یك جامعه ‏اسلامى هستیم. باید ببینیم آن جامعه‏اسلامى، چه آفتى پیدا كرد كه كارش به یزید رسید؟ چه شد كه بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‏الصّلاةوالسّلام، در همان شهرى كه او حكومت مى‏كرد، سرهاى پسرانش را بر نیزه كردند و در آن شهر گرداندند؟! كوفه یك نقطه بیگانه از دین نبود! كوفه همان جایى بود كه امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در بازارهاى آن راه مى‏رفت؛ تازیانه بر دوش مى‏انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهى از منكر مى‏كرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناءاللیل و اطراف النهار» ازآن مسجد و آن تشكیلات بلند بود. این، همان شهر بود كه پس از گذشت سالهایى نه چندان طولانى در بازارش دختران و حرم امیرالمؤمنین علیه‏السّلام را، با اسارت مى‏گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد كه به آن‏جا رسیدند؟ اگر بیمارى‏اى وجود دارد كه مى‏تواند جامعه‏اى را كه در رأسش كسانى مثل پیغمبراسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‏اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیمارى، بیمارى خطرناكى است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردى از شاگردان پیغمبر اكرم صلوات‏اللَّه و سلامه علیه محسوب مى‏كرد، سرِ فخر به آسمان مى‏سود. امام، افتخارش به این بود كه بتواند احكام پیغمبر را درك، عمل و تبلیغ كند. امام ما كجا، پیغمبر كجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه ما خیلى باید مواظب باشد كه به آن بیمارى دچار نشود. عبرت، این‏جاست! ما باید آن بیمارى را بشناسیم؛آن را یك خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب كنیم.

به ‏نظر من این پیام عاشورا، از درسها و پیامهاى دیگر عاشورا براى ما امروز فورى‏تر است. ما باید بفهمیم چه بلایى بر سر آن جامعه آمد كه حسین‏بن‏على علیه‏السّلام، آقازاده اوّلِ دنیاى اسلام و پسر خلیفه مسلمین، پسر على‏بن‏ابى‏طالب علیه‏الصّلاةوالسّلام، در همان شهرى كه پدر بزرگوارش بر مسند خلافت مى‏نشست، سر بریده‏اش گردانده شد و آب از آب تكان نخورد! از همان شهر آدمهایى به كربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین علیه‏السّلام را به اسارت گرفتند!

حرف دراین زمینه، زیاد است. من یك آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح مى‏كنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفى مى‏كند. آن آیه این است كه مى‏فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا» دو عامل، عامل اصلى این گمراهى و انحراف عمومى است: یكى دورشدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است. فراموش كردن خدا و معنویّت؛ حساب معنویّت را از زندگى جدا كردن و توجّه و ذكر و دعا و توسّل و طلب از خداى متعال و توكّل به خدا و محاسبات خدایى را از زندگى كنار گذاشتن. دوم «واتّبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یك جمله: دنیاطلبى. به فكر جمع‏آورى ثروت، جمع‏آورى‏مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینهارا اصل دانستن و آرمانها را فراموش كردن. این، درد اساسى وبزرگ است. ما هم ممكن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه‏اسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بین برود یا ضعیف شود؛ هر كس به فكراین باشد كه كلاهش را از معركه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‏كه «دیگرى جمع كرده است، ما هم برویم جمع كنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است كه به این درد دچار خواهیم شد.

نظام اسلامى، با ایمانها، با همّتهاى بلند، با مطرح شدن آرمانها و با اهمیت دادن و زنده نگه‏داشتنِ شعارها به وجود مى‏آید و حفظ مى شود و پیش مى‏رود. شعارها را كم رنگ كردن؛ اصول اسلام وانقلاب را مورد بى‏اعتنایى قراردادن و همه چیز را با محاسبات مادّى مطرح كردن و فهمیدن، جامعه رابه آن‏جا خواهد برد كه به چنان وضعى برسد.

نها به آن وضع دچار شدند. روزگارى براى مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضاى خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و معارف اسلامى مطرح بود؛ آشنایى با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حكومت، دستگاه اداره كشور، دستگاه زهد و تقوا وبى‏اعتنایى به زخارف دنیا و شهوات شخصى بود و نتیجه‏اش آن حركت عظیمى شد كه مردم به سمت خدا كردند. در چنان وضعیتى، شخصیّتى مثل على‏بن‏ابیطالب علیه‏السّلام، خلیفه شد. كسى مثل حسین بن على علیه‏السّلام شخصیت برجسته شد. معیارها در اینها، بیش از همه هست. وقتى معیار خدا باشد، تقوا باشد، بى‏اعتنایى به دنیا باشد، مجاهدت در راه خداباشد؛ آدمهایى كه‏این معیارها را دارند، در صحنه عمل مى‏آیند و سر رشته كارها رابه دست مى‏گیرند و جامعه، جامعه‏اسلامى مى‏شود. اما وقتى‏كه معیارهاى خدایى عوض شود، هر كس كه دنیا طلب‏تراست، هر كس كه شهوترانتراست، هر كس كه براى به دست آوردن منافع شخصى زرنگتراست، هر كس كه با صدق و راستى بیگانه‏تر است، بر سرِ كار مى‏آید. آن وقت نتیجه این مى‏شود كه امثال عمربن‏سعد و شمر و عبیداللَّه‏بن‏زیاد به ریاست مى‏رسند و كسى مثل حسین‏بن‏على علیه‏السّلام ، به مذبح مى‏رود، و در كربلا به شهادت مى‏رسد! این، یك حساب دو دو تا چهارتاست. باید كسانى كه دلسوزند، نگذارند معیارهاى الهى در جامعه عوض شود. اگر معیارِ تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است كه انسان با تقوایى مثل حسین بن على علیه‏السّلام، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگى و دست و پادارى در كار دنیا و پشت هم اندازى و دروغگویى و بى‏اعتنایى به ارزشهاى اسلامى ملاك قرار گرفت، معلوم‏است كه كسى مثل یزید باید در رأس كار قرار گیرد و كسى مثل عبیداللَّه، شخص اوّل كشور عراق شود. همه كار اسلام این بود كه این معیارهاى باطل را عوض كند. همه كار انقلاب ما هم این بود كه در مقابل معیارهاى باطل و غلط مادّىِ جهانى بایستد و آنها را عوض كند.

دنیاى امروز، دنیاى دروغ، دنیاى زور، دنیاى شهوترانى و دنیاى ترجیح ارزشهاى مادّى برارزشهاى معنوى است. این دنیاست! مخصوص امروز هم نیست. قرنهاست كه معنویّت در دنیا رو به افول و ضعف بوده است. پول‏پرستها و سرمایه‏دارها تلاش كرده‏اند كه معنویّت را از بین ببرند. صاحبان قدرت، یك نظام و بساط مادّى‏اى در دنیا چیده‏اند كه در رأسش قدرتى از همه دروغگوتر، فریبكارتر، بى‏اعتناتر به‏فضایل انسانى و نسبت به انسانها بیرحم‏تر مثل قدرت امریكاست. این مى‏آید در رأس و همین طور، مى‏آیند تا مراتبِ پایین‏تر. این، وضع دنیاست. انقلاب اسلامى، یعنى زنده كردن دوباره اسلام؛ زنده‏كردن «انّ اكرمكم عنداللَّه اتقیكم». این انقلاب آمد تا این بساط جهانى را، این ترتیب غلط جهانى را بشكند و ترتیب جدیدى درست كند. اگر آن ترتیبِ مادّىِ جهانى باشد، معلوم است كه شهوترانهاىِ فاسدِ رو سیاه و گمراهى مثل محمّدرضا باید در رأس كار باشند و انسانِ با فضیلتِ منوّرى مثل امام باید در زندان یا درتبعید باشد! در چنان وضعیتى، جاى امام در جامعه نیست. وقتى زور حاكم است، وقتى فساد حاكم است، وقتى دروغ حاكم است و وقتى بى‏فضیلتى حاكم است، كسى كه داراى فضیلت است، داراى صدق است، داراى نور است، داراى عرفان است و داراى توجّه به خداست، جایش در زندانها یادر مقتل ومذبح یا در گودال قتلگاههاست. وقتى مثل امامى برسركارآمد، یعنى ورق برگشت؛ شهوترانى و دنیاطلبى به انزوا رفت، وابستگى و فساد به انزوا رفت، تقوى‏ بالاى كار آمد، زهد روى كار آمد، صفا و نورانیّت آمد، جهاد آمد، دلسوزى براى انسانها آمد، رحم و مروّت و برادرى و ایثار و از خودگذشتگى آمد. امام كه بر سرِ كار مى‏آید، یعنى این خصلتها مى‏آید؛ یعنى این فضیلتها مى‏آید؛ یعنى این ارزشها مطرح مى‏شود. اگراین ارزشها را نگه داشتید، نظام امامت باقى مى‏ماند. آن وقت امثال حسین‏بن‏على علیه‏الصّلاة والسّلام، دیگربه مذبح برده نمى‏شوند. اما اگر اینها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه بسیجى را ازدست دادیم چه؟ اگربه جاى توجّه به تكلیف و وظیفه وآرمان الهى، به فكر تجمّلات شخصى خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجى را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را - كه هیچ چیزنمى‏خواهد جز این‏كه میدانى باشد كه در راه خدا مجاهدت كند - درانزوا انداختیم و آن آدم‏پرروىِ افزون‏خواهِ پرتوقّعِ بى‏صفاىِ بى‏معنویّت را مسلّط كردیم چه؟ آن وقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصله بین رحلت نبىّ‏اكرم صلوات‏اللَّه‏وسلامه‏علیه و شهادت جگرگوشه‏اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلى كوتاهتر ممكن است بشود و زودتر از این حرفها، فضیلتها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند.باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافى كه‏ممكن است دشمن بر ما تحمیل كند، بایستیم. پس، عبرت‏گیرى از عاشورا این است كه نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشه‏گیر شود. ...

دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط - فرهنگ فساد و فحشا - سعى مى‏كند جوانهاى ما را از ما بگیرد. كارى كه دشمن از لحاظ فرهنگى مى‏كند، یك "تهاجم‏فرهنگى" بلكه باید گفت یك «شبیخون فرهنگى» یك «غارت فرهنگى» و یك «قتل عام فرهنگى» است. امروز دشمن این كار را با ما مى‏كند. چه‏كسى مى‏تواند ازاین فضیلتها دفاع كند؟ آن جوان مؤمنى كه دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصى نبسته و مى‏تواند بایستد و از فضیلتها دفاع كند. كسى كه خودش آلوده و گرفتاراست كه نمى‏تواند از فضیلتها دفاع كند! این جوان با اخلاص مى‏تواند دفاع كند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزشهاى‏ اسلامى مى‏تواند دفاع كند. لذا، چندى پیش گفتم: «همه امربه معروف و نهى از منكر كنند.» الآن هم عرض مى‏كنم: نهى از منكر كنید. این، واجب است. این، مسؤولیت شرعى شماست. امروز مسؤولیت انقلابى و سیاسى شما هم هست...

منبع: بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته‌هاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج سراسر كشور، در سالروز شهادت امام سجاد(ع) 22/04/1371.

==============================================================

 

 

 دانلود فایل صوتی





نوشته شده در تاریخ شنبه 5 آذر 1390 توسط فاطمه شیدا


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب ترنّم انتظار
آخرین مطالب ترنّم انتظار
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
لوگوی دوستان

E-Mail Someone!

 

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service