تبلیغات
ترنّم انتظار

كد عكس تصادفی

                    ترنّم انتظار

یابن الحسن!
گر بیایی کُشدم شوق نیایی کُشدم غم
من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی
***
اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة...


من، یك وقت درباره عبرتهاى ماجراى امام حسین علیه‏السّلام صحبتهایى كردم و گفتم كه ما از این حادثه، غیر از درسهایى كه مى‏آموزیم؛ عبرتهایى نیز مى‏گیریم. «درسها» به ما مى‏گویند كه چه باید بكنیم؛ ولى «عبرتها» به ما مى‏گویند كه چه حادثه‏اى اتّفاق افتاده و چه واقعه‏اى ممكن است اتّفاق بیفتد.

 

عبرت ماجراى امام حسین علیه ‏السّلام این است كه انسان فكر كند در تاریخ و جامعه اسلامى؛ آن هم جامعه ‏اى كه در رأس آن، شخصى مثل پیامبر خدا - نه یك بشر معمولى - قرار دارد و این پیامبر، ده سال با آن قدرت فوق تصوّر بشرى و با اتّصال به اقیانوس لایزال وحى الهى و با حكمت بى‏انتها و بى‏مثالى كه از آن برخوردار بود، در جامعه حكومت كرده است و بعد باز در فاصله‏اى، حكومت على بن ابى‏طالبعلیه‏السّلام بر همین جامعه جریان داشته است و مدینه و كوفه، به نوبت پایگاه این حكومت عظیم قرار گرفته‏اند؛ چه حادثه‏اى اتّفاق افتاده و چه میكروبى وارد كالبد این جامعه شده است كه بعد از گذشت نیم قرن از وفات پیامبر و بیست سال از شهادت امیرالمؤمنین علیهما السّلام، در همین جامعه و بین همین مردم، كسى مثل حسین بن علىعلیه ‏السّلام را با آن وضع به شهادت مى‏رسانند؟!
چه اتّفاقى افتاد و چطور چنین واقعه ‏اى ممكن است رخ دهد؟ آن هم نه یك پسر بى نام و نشان؛ بلکه كودكى كه پیامبر اكرم، او را در آغوش خود مى‏گرفت، با او روى منبر مى‏رفت و براى مردم صحبت مى‏كرد. او پسرى بود كه پیامبر درباره‏اش فرمود: «حسین منّى و انا من حسین». رابطه بین این پدر و پسر، این گونه مستحكم بوده است. آن پسرى كه در زمان حكومت امیرالمؤمنین علیه‏السّلام ، یكى از اركان حكومت در جنگ و صلح بود و در سیاست مثل خورشیدى مى‏درخشید. آن وقت، كار آن جامعه به جایى برسد كه همین انسان بارز و فرزند پیامبر، با آن عمل و تقوا و شخصیت فاخر و عزّت و با آن حلقه درس در مدینه و آن همه اصحاب و یاران علاقه مند و ارادتمند و آن همه شیعیان در نقاط مختلف دنیاى اسلام را با آن وضعیت فجیع محاصره كنند و تشنه نگه دارند و بكشند و نه فقط خودش، بلكه همه مردانش و حتّى بچه ششماهه را قتل عام كنند و بعد هم زن و بچه اینها را مثل اسراى جنگى اسیر كنند و شهر به شهر بگردانند. قضیه چیست و چه اتّفاقى افتاده بود؟ این، آن عبرت است.

شما جامعه ما را با آن جامعه مقایسه كنید تا تفاوت آن دو را دریابید. ما در این جا و در رأس جامعه، امام عظیم‏القدر را داشتیم كه بلاشك از انسانهاى زمان ما بزرگتر و برجسته‏تر بود؛ اما امام ما كجا، پیامبر كجا؟ یك چنین نیروى عظیمى، به وسیله‏ى پیامبر در آن جامعه پراكنده شد كه بعد از وفات آن بزرگوار، تا دهها سال ضربِ دست پیامبر جامعه را پیش مى‏برد. شما خیال نكنید این فتوحاتى كه انجام گرفت، از نفس رسول اللَّه منقطع بود؛ این، ضرب دست آن بزرگوار بود كه جامعه اسلامى را پیش مى‏برد و پیش برد. بنابراین، پیامبر اكرم در فتوحات آن جامعه و جامعه ما حضور داشت و دارد، تا وضع به این جا رسید.
من، همیشه به جوانان و محصّلین و طلّاب و دیگران مى‏گویم كه تاریخ را جدّى بگیرید و با دقّت نگاه كنید، ببینید چه اتفاقى افتاده است: «تلك أمة قد خلت». عبرت از گذشتگان، درس و آموزش قرآن است. اساس قضیه در چند نكته است كه حالا من نمى‏خواهم آنها را در این جا تحلیل و بیان كنم. مقدارى را گفتم و مقدارى هم باب محافل بحث و تدقیق است كه افراد اهل تحقیق بنشینند و روى كلمه كلمه این حرفها، دقّت كنند.
یكى از مسائلى كه عامل اصلى چنین قضیه‏اى شد، این بود كه رواج دنیا طلبى و فساد و فحشا، غیرت دینى و حسّاسیتِ مسؤولیت ایمانى را گرفت. این كه ما روى مسأله فساد و فحشا و مبارزه و نهى از منكر و این چیزها تكیه مى‏كنیم، یك علّت عمده‏اش این است كه جامعه را تخدیر مى‏كند. همان مدینه‏اى كه اوّلین پایگاه تشكیل حكومت اسلامى بود، بعد از اندك مدّتى به مركز بهترین موسیقیدانان و آواز خوانان و معروفترین رقاصّان تبدیل شد؛ تا جایى كه وقتى در دربار شام مى‏خواستند بهترین مغنّیان را خبر كنند، از مدینه آوازه خوان و نوازنده مى‏آوردند!
این جسارت، پس از صد یا دویست سال بعد انجام نگرفت؛ بلكه در همان حول و حوشِ شهادت جگر گوشه فاطمه‏زهرا سلام اللَّه علیها و نور چشم پیامبر و حتى قبل از آن، در زمان معاویه اتّفاق افتاد! بنابراین، مدینه مركز فساد و فحشا شد و آقا زاده‏ها و بزرگ زاده‏ها و حتى بعضى از جوانان وابسته به بیت بنى هاشم نیز، دچار فساد و فحشا شدند! بزرگان حكومت فاسد هم مى‏دانستند چه كار بكنند و انگشت روى چه چیزى بگذارند و چه چیزى را ترویج كنند. این بلیّه، مخصوص مدینه هم نبود؛ جاهاى دیگر هم به این گونه فسادها مبتلا شدند.
تمسّك به دین و تقوا و معنویّت و اهمیت پرهیزكارى و پاكدامنى، این جا معلوم مى‏شود. این كه ما مكرّر در مكرّر، به بهترین جوانان این روزگار كه شما باشید، این همه سفارش و تأكید مى‏كنیم كه مواظب سیل گنداب فساد باشید، به همین خاطر است. امروز چه كسى مثل جوانان پاسدار است؟ همین پاسداران و بسیجی ها، واقعاً بهترین جوانانند كه در میدان علم و دین و جهاد، پیشرو هستند. در كجا چنین جوانانى را سراغ داریم؟ نظیر اینها را خیلى كم داریم و در هیچ جاى دنیا تعدادشان به این كثرت نیست. بنابراین، باید مواظب موج فساد بود.
امروز، بحمداللَّه خداى متعال، قداست و معنویّت این انقلاب را حفظ كرده است. جوانانْ پاك و طاهرند؛ اما بدانید زیور و عیش و شیرینى دنیا، چیز خطرناكى است و دلهاى سخت و انسانهاى قوى را مى‏لرزاند. باید در مقابل‏این وسوسه‏ها، ایستادگى كرد. جهاد اكبرى كه فرمودند، همین است. شما كه جهاد اصغرتان را خوب انجام دادید و امروز به این مرحله رسیده‏اید، باید بتوانید جهاد اكبر را نیز خوب انجام دهید.
بحمداللَّه امروز عزیزان ما در سپاه و بسیج و همچنین مجموعه جوانان مؤمن و حزب اللّهى، بهترین هستند. باید این نعمت را پاس داشت. دشمن مى‏خواهد این را از ملت ایران و مسلمین در هر جا كه هستند، بگیرد. دشمنان ما مى‏خواهند ملتهاى مسلمان به یك عیشِ ذلّت بار و غفلت آمیز و غرق شدن در گنداب و قبول سلطه بیگانگان، سرگرم شوند؛ كما این كه قبل از انقلاب نیز این گونه بود و امروز هم در بسیارى از كشورهاى دنیا همین طور است.
عامل دیگرى كه وضع را به آن جا رسانید و انسان در زندگى ائمه علیهم السلام این معنا را مشاهده مى‏كند، این بود كه پیروان حق كه ستونهاى آن اساس واقعىِ بناى ولایت و تشیّع محسوب مى‏شدند، از سرنوشت دنیاى اسلام اعراض كردند و نسبت به آن بى‏توجّه شدند و به سرنوشت دنیاى اسلام، اهمیت نمى‏دادند. بعضى افراد یك مدّت مقدارى تحمّس و شور نشان دادند كه حكّامْ سختگیرى كردند؛ مثل قضیه‏ى هجوم به مدینه در زمان یزید كه اینها علیه یزید سر و صدایى به راه انداختند، او هم آدم ظالمى را فرستاد و قتل عامشان كرد. این گروه هم، همه چیز را به كلّى بوسیدند و كنار گذاشتند و مسائل را فراموش كردند. البته، همه اهل مدینه هم نبودند؛ بلكه عدّه‏اى بودند كه در بین خودشان، اختلاف داشتند. درست عكس تعالیم اسلامى عمل شد؛ یعنى نه وحدت و نه سازماندهى درست بود و نه نیروها با یكدیگر اتصال و ارتباط كاملى داشتند. بنابراین، نتیجه آن شد كه دشمن، بیرحمانه تاخت و اینها هم در قدم اوّل، عقب نشستند. این نكته، نكته مهمى است.
كار دو جناح حقّ و باطل كه با هم مبارزه مى‏كنند و به یكدیگر ضربه مى‏زنند، بدیهى است. همچنان كه جناح حق به باطل ضربه مى‏زند، باطل هم به حق ضربه مى‏زند. این ضربه‏ها تبادل پیدا مى‏كند و وقتى سرنوشت معلوم مى‏شود كه یكى از این دو جناح خسته شود و هر كه زودتر خسته شد، او شكست را قبول كرده است.
همه راز تداوم معارف انبیا - از اوّل تا آخر - كلمه توحید و فضایل و ارزشهاى دینى بود كه به وسیله اینها تكرار شد و امروز همین معارف، دنیا را گرفته است و به هر جاى آن كه نگاه كنید، معارف انبیا را مى‏بینید؛ در حالى كه تقریباً همه انبیا را - به جز تعداد معدودى - قلع و قمع كردند. موسى علیه‏السّلام را آن همه زجر كردند و عیسى بن مریمعلیه‏السّلام را آن طور مورد تعقیب و فشار قرار دادند ؛ اما معارفشان تا امروز باقى است.
راز اصلى این است كه انبیا از میدان در نرفتند و شكست یكى از آنها، باعث نشد كه دیگرى به مصاف باطل نرود. همه انبیا - مگر تعداد كمى - در زمان حیات خود، از طرف دشمنانشان ضربه خوردند. در عین حال نتیجه كار این مجموعه‏اى كه یا كشته یا سوزانده شدند و یا زندان رفتند و یا زنده زنده ارّه شدند و آن همه از قدرتمندان شكنجه كشیدند؛ این است كه امروز دنیا زیر پرچم معارف انبیا علیهم‏السّلام است و هر جاى دنیا كه شما بروید، مى‏بینید كه معارف انبیا مطرح است و همه اخلاقیاّت خوب و این همه نامهاى زیبا، مثل عدالت و صلح و ... به خاطر تعلیمات انبیاست. راز همه اینها، خسته نشدن و از میدان در نرفتن است. در دوران امام حسین علیه‏السّلام و آن بخش از تاریخ اسلام كه این قدر فاجعه آفرینى شده است؛ این اصل وجود نداشت؛ به خاطر این كه آنها با هم پیوند و ارتباط نداشتند و زود احساس شكست مى‏كردند و زود خسته مى‏شدند و میدان را خالى مى‏كردند؛ در نتیجه دشمن هم جلو مى‏آمد.
یك بار این تجربه، به نحو صحیح مورد استفاده قرار گرفت و همان یك بار، پیروزى مطلق به دست آمد و آن، داستان انقلاب اسلامى در زمان ما بود. خداى متعال، امام بزرگوار و آن شخصیت را این طور آفریده بود كه احساس شكست و خستگى نمى‏كرد و ناكامى در روح او راه نداشت. در سخت‏ترین حالات هم قصد پیشرفت داشت. شما خودتان در دوره هشت ساله جنگ، از نزدیك دیدید كه در سخت‏ترین حالات هم، آن كسى كه تصمیم بر عقب‏نشینى نداشت، شخص امام بود كه مثل كوه محكم ایستاده بود. وقتى یك كوه به آن استوارى، پشت سر انسان است، راحت مبارزه مى‏كند.
او در دوران مبارزه نیز همین طور بود. با این همه شكست و سختى و كتك و فشار و تبعید و كهولت سن، باز هم به مبارزه ادامه مى‏داد. امام بزرگوار كه مشغول مبارزه شد، جوان نبود. ایشان، در ابتداى شروع مبارزه، یك مرد شصت و سه ساله بود! من یادم است كه در همان سخنرانیهاى سال چهل و یك مى‏گفتند كه من چرا و از چه چیزى بترسم؟ اگر مرا هم بكشند، شصت و سه سالم است و تازه در سن پیامبر اكرم و امیرالمؤمنین كه از دنیا رفتند، از دنیا خواهم رفت. چه سعادتى از این بهتر؟ این، منطق او بود.
آن روز، امام شصت و سه سالش بود كه از همان دوران پیر مردى، شروع به مبارزه كرد و چون موقعیت آن روز مناسب بود، ایشان تمام زحمات را در دوران پیرى، تحمّل كرد. در هشتاد سالگى هم رهبرى این انقلاب با عظمت را به عهده گرفت و تا نود سالگى، آن را با قضایاى عظیمى كه شما شاهدش بودید، هدایت كرد. تهدید امریكا و شوروى و اتّحاد دو ابرقدرت و جنگ هشت ساله و حمله به طبس و محاصره اقتصادى و تبلیغاتى و سیاسى و ... هیچ گاه این كوه استوار را تكان نداد: «لا تحركه العواصف». هیچ توفانى نتوانست او را تكان دهد و لذا پیروز شد.
این تجربه، یك بار عمل شده است و آن، داستان انقلاب ماست كه ملت و كسانى كه دلِ مبارزه داشتند، پشت سر این مرد ایستادند و صفوف متّحدى را تشكیل دادند و حتّى ضعیفترین انسانها نیز پى در پى آمدند و ایستادند تا بالاخره دشمن مغلوب شد و امروز، دشمن مغلوبِ ماست.
امروز دشمن، مغلوب انقلاب اسلامى است. همه این تشرها و سر و صداها و جنجالهاى تبلیغاتى و اداهاى قدرتمندانه‏اى كه از خود در مى‏آورند؛ نشانه شكست و ترس آنها از این انقلاب است. این كه رؤساى امریكا به هم افتاده‏اند و بین خود مسابقه گذاشته‏اند تا علیه جمهورى اسلامى و نظام اسلامى حرف بزنند و طرح بدهند و تصمیم گیرى كنند،نشانه احساس شكست آن ابرقدرت از انقلاب اسلامى است و بیانگر ایستادگى و پیروزى ملت ایران در این صحنه عظیم هفده ساله ، از اوّل تا به حال است . دشمن، با دقّت نگاه مى‏كند تا لحظه ضعف را در چهره این انقلاب و این ملت، تفرّس و جستجو كند و در مان لحظه، بیرحمانه حمله نماید. ...
این ملت، ملت بزرگى است كه از استعداد درخشانى برخوردار است. در این جا ارزشهاى والایى وجود دارد. نگذاشتند ما به خودمان بپردازیم و به وضعیتمان رسیدگى كنیم. خوشا آن روزى كه این ملت، سر در درون خویش فرو ببرد و قدرى روى خود و امكانات و موجودى و تواناییهایش مطالعه كند؛ همچنان كه در دوران جنگ،بر اثر احتیاج، چنین چیزى پیش آمد و ما ثمرات شیرینش را دیدیم. ...
مسأله این است كه امروز در رأس قدرتهاى دنیا، قدرتى قرار دارد كه به هیچ فضیلتِ انسانىِ حقیقى، پایبند نیست.امروز، سردمداران رژیم امریكا، فقط و فقط در صدد آن هستند كه سلطه‏گرى خودشان را در دنیا توسعه دهند. هیچ اصلى از اصول انسانى براى اینها معتبر نیست. هیچ ارزشى از ارزشهاى والاى انسانى در نظر اینها اعتبار ندارد. ناله مردم فلسطین و دیگر ملتهاى مسلمان، در هر جاى دنیا كه لگدكوب شوند، برایشان اهمیت ندارد.
دمكراسى، آن جایى كه منتهى به روى كار آمدن جماعتى ‏شود كه از آنها فرمان نمى‏برد، هیچ ارزشى برایشان ندارد. دمكراسى را آن وقتى مى‏خواهند كه سرانجامش براى آنها سودى داشته باشد و قدرتى كه زیر بار فرمان آنها برود، بر سرِ كار بیاید. در غیر این صورت، دمكراسى را هم قبول ندارند! ...
به فضل پروردگار، این ملت و دولتِ خدمتگزار و این مسؤولان مؤمن و انقلابى، از امام خودشان فرا گرفته‏اند كه در مقابل تحمیلهاى امریكا، مثل كوه بایستند. دشمنان ما، دنبال این مى‏گردند كه به خیال خودشان، با تهدیدها و تشرها و جو سازیها و هوچى بازیها و اهانت به ملت ایران و مسؤولان كشور، ملت را به عقب نشینى وادار كنند. تنها علاجى كه وجود دارد، ایستادگى است.
باید ملت ایران و شما جوانان مؤمن و كسانى كه در مقابل تحمیلات دشمنان قدرتمند، طعم عزّت را چشیده‏اند و مى‏دانند عزّتِ یك ملت یعنى چه، در تمام شرایط به دشمن حالى كنند كه از مواضع اسلامى و مواضعى كه انقلاب به آنان آموخته است، یك سر سوزن عقب نخواهند نشست. شما جوانان مؤمن و پاسداران عزیز و مجرّبین میدانهاى نبرد و كسانى كه فضاى شهادت و جهاد را لمس كرده‏اید - بلكه آن را به وجود آورده‏اید - در این مرحله، نقش بسیار مهمّى را مى‏توانید بر عهده بگیرید. شما باید رفتار و گفتار و تظاهر و اعلان و دل و باطنتان سرشار از ایستادگى و اقتدارى باشد كه امام بزرگوار ما مظهر آن بود و استقلال و آزادى ایران از بند قدرتهاى تجاوزگر، ثمره شیرین آن است و ان شاءاللَّه پیشرفت و رشد پى در پى این كشور، ثمرات بعدى آن خواهد بود و آزادى ملتهاى دیگر را كه از تجربیّات این كشور درس خواهند گرفت، به دنبال خواهد داشت. ...

========================================================

 

 دانلود فایل صوتی


 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 آذر 1390 توسط فاطمه شیدا


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب ترنّم انتظار
آخرین مطالب ترنّم انتظار
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
لوگوی دوستان

E-Mail Someone!

 

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service